نداشتن خانه و سرپناه یکی از مشکلات جدی و طاقت‌فرسایی است که بسیاری از مردم محروم با آن دست به‌گریبانند. به‌رغم ادعای پوشالی اولیه خمینی دجال مبنی بر این‌که حاکمیتش برای مردم مسکن می‌سازد، پس از ۴دهه نه تنها برای خانوارهای فاقد مسکن سرپناهی ساخته نشد، بلکه بسیاری از آنها که سرپناهی داشتند به‌دلیل فقر و مشکلات مالی مجبور به فروش منازل خود شده و حاشیه‌نشین شده‌اند.
به اعتراف رسانه‌های حکومتی در شرایط کنونی بسیاری از خانواده‌ها دیگر توان حاشیه‌نشینی را هم ندارند و مجبور به کارتن خوابی، گورخوابی، گودال خوابی، لوله‌خوابی، پشت‌بام خوابی، مقبره خوابی، ماشین خوابی و اتوبوس‌خوابی و عده دیگری هم به غارخوابی پناه آورده‌اند.
 
روزنامه شرق نوشت: وسط اتوبان فرودگاه که بایستی، از همان دور خانه‌های توسری‌خورده را می‌بینی که انگار انتها ندارند. انتهای این خانه‌ها می‌رسد به بیابانهای خاکی که غروب‌هایش رنگ دیگری دارد. تپه شنی و لوله‌های بتنی به‌هم‌چسبیده، خارج از محدوده چسبیده‌اند به رگ خاک؛ روی خاک رُس‌اش پا سفت می‌کنیم و می‌رویم بالا. آلونک‌های لوله‌ای خاکستری از دور پیداست؛ آدم‌ها کز کرده‌اند کنار دیواره‌های لوله‌ها، لوله‌ها لب‌به‌لب بیابان است، روی شمالی‌ترین نقطه اصفهان، مثل فیلم‌های آخرالزمانی هالیوودی.
هر چه گردن بکشی، چیزی جز بیابان نیست که لوله‌های سیمانی حائلی شده بین آن و دو نیمه‌اش کرده تا نشود به‌راحتی معتادها را دید. روزهای اینجا، داغدار روزهای خوب خانه به‌دوشان است. خاطرات، یک آن ولشان نمی‌کند؛ زمانی که تمام‌قد توی خانه‌هایشان به زندگی خدمت می‌کردند و حالا در تاراج این خرابه‌ها، عاشقی یادشان رفته است.
اینجا چشم لوله‌خواب‌ها منتهی می‌شود به قطر لوله‌های سیمانی؛ سقفی که برای رضا معنای دیگری دارد و برایش حالا سقف شده است. مچاله می‌شود توی لوله‌ای که همه هستی‌اش را در آن پنهان کرده است. چند گونی خاکی و یک کاپشن رنگ‌ورورفته برای روزهای سرد، کیسه‌ پلاستیک‌های آویزان که هر کدام آبستن خرده‌ریزهایش شده‌اند؛ از چشم‌زخم گرفته تا لیوان، فندک و قندان.
خانه رضا و امثال او اینجاست. ساکنان پریشان‌خاطر خانه‌هایی بی‌در، بی‌پنجره، بی‌ستون که به اندازه عرض شانه‌های یک انسان لاغراندام است. خیلی از آنها به واسطه یک بدبیاری یا ورشکستگی یا هر دلیل واهی دیگری وصله شده‌اند به این لوله‌های سیمانی و خانه‌هایشان توی تونل‌ها گیر کرده است؛ جایی که مرگ، هر روز در محضر آسمان بی‌ابر، تعظیم می‌کند و کوچه‌پس‌کوچه‌ها پر می‌شود از بوی ماندگی.
 
دردها اینجا جور دیگری است
پایین شهر، دنیای خاص خودش را دارد. از آن دنیاهای یکدست و ساده و گاهی با پیچیدگی‌های خاص خودش. کرکره‌های فرو افتاده، آب‌میوه‌فروشی‌ها و ساندویچی‌های کثیف، قصابی خلوت و سوت‌وکور و بقالی‌هایی که خودشان یک عالمه قصه‌اند میان دردهایی که آدم‌هایشان با آنها خو گرفته‌اند. دردها اینجا جور دیگری است، مثل یک صندلی تنها که مچاله‌اش کرده باشی، اما هنوز به قامت خود مانده باشد.
اصلا چرا راه دور می‌روی. نه از آن خیابانهای عریض و طویل و یکدست خبری هست و نه از دلبریهای درخت‌های‌ تروتازه و خانه‌های تازه ساخته‌شده. هوای حاشیه، سرد و یخ‌زده است. انگار تب دارد. انگار باید یک گونی یخ بگذاری روی تنش تا کلی ناله بخار شود و برود هوا. پایین‌تر که بروی، همان‌جا که کارتن‌خواب‌ها به تن خرابه‌ها یله داده‌اند، گورهای خفته‌ای می‌بینی که بوی مرگ می‌دهند. زنان، فروبسته و به تاراج رفته‌اند و یکی شده‌اند با تن داغ زمین‌هایی که تنشان را مثل گِل رس داغمه بسته است.
از این بالا، از کنار دروازه ورودی که نگاهشان کنی، انگار به ناکجا پا گذاشته‌ای؛ کوره‌راهی خالی از انتها؛ ترسناک و مهیب که آفتاب غروبش به کبودی می‌زند. کلاف سردرگمی از آدم‌ها توی گودها، توی لوله‌های سیمانی، چسبیده به رگ خاک و مچاله و گرمازده پنهان شده‌اند. گرمی هوا انگار پوستت را می‌کند و به تمام تنت سوزن می‌زند. تا پاتوق‌هایی که نام خانه گرفته‌اند راهی نیست، اما گرما هر بار لگد می‌پراند توی صورتت تا پرحرفی‌های رضا تحمل‌ناپذیر باشد.
کمی آن‌طرف‌تر، خماری در پوست و استخوان رضا می‌دود و پشت به لوله‌ها به آسمان خیره می‌شود. لابه‌لای پرحرفی‌هایش، فندک اتمی را به سختی روشن می‌کند و می‌گیرد زیر زرورقی که تاروپودش سیاه شده؛ شعله پخش می‌شود و شیرابه سیاهی روی ورق جان می‌گیرد و رضا دودش را به جان می‌کشد.
اینجا یک لوله با چند پتو و پلاستیک‌هایی که به آن آویزان است، پناهگاه روزهای گرم و سرد رضا و بقیه است. صدیقه هم از لوله‌خواب‌های این محله است؛ اینجا که آمده، اسمش را گذاشته شقایق. کمی طول می‌کشد که بین دندانهای سیاه یکی در میانش، شمایلی از زن زیبا را در ۲۰‌سالگی ببینی. قبل از این‌که خرابه‌ها صورتش را به تاراج ببرند، صدیقه بوده با یک لبخند و چشم‌های سیاه نافذ. نیم‌ساعتی طول می‌کشد که رگ منجمدش نوک تیز سرنگ را قبول کند، جوی نازک رگش، تمام هروئین را می‌بلعد و او تکیه می‌دهد به داغی لوله سیمانی پیش پای اتوبان که از دور چندان پیدا نیست.
می‌نشیند روی بساطی از خنزرپنزرهایی که چند وجب از کف لوله را پر کرده، محتویات لوله از انواع پارچه‌های کهنه، بطریهای خاک‌گرفته شروع می‌شود تا برسد به زباله‌هایی که در این اتاق نقلی بوی تعفن گرفته‌اند. چهل‌تکه‌ای از شندره‌هایی با جنس‌های مختلف که زمین خانه کوچک رضا و بقیه را فرش کرده است. دود غلیظی از سمت خانه‌های کهنه به هوا برخاسته است. ساکنان لوله‌ها، خسته نگاهمان می‌کنند.
کوچه‌ها اغلب ته ندارند و زن‌ها و بچه‌ها بازیگران اصلی صحنه کوچه‌ها هستند. بوی فقر حتی از شکاف‌های ریز دیوارها و در خانه‌ها بیرون می‌ریزد، قاطی هوای خارج می‌شود و دماغ آدمی را پر می‌کند.
 
خانه‌های خاکستری با سقف‌های گنبدی
ساعت دو بعدازظهر خرداد است و گرمای غلیظی توی هوا موج می‌خورد و تن لوله‌ها انگار تاول زده است. هوا بی‌رحم‌تر از آن است که بتوان با آن وصله‌های پلاستیکی کمی از هوای خفه را تحمل کرد. صاحبان خانه‌ها انگار غارت شده‌اند. معصومه می‌گوید: «ماهارو می‌بینی هرجا باشیم، یکی هستیم. هرجا باشیم نزدیک همیم. همو داریم. عادت کردیم به هم. همخونه‌ایم. هم‌لوله‌ایم. اینا همه زندگی ماس». راست می‌گوید؛ دارایی مشترک همه آنها مقداری لحاف و لباس‌های لته‌ای و تشکچه‌های سوخته است که توی خانه‌های خاکستری با سقف‌های گنبدی جا گرفته‌اند.
سر صحبت باز می‌شود؛ می‌پرسم اینجا زندگی می‌کنید؟! مردی که به ۶۰‌ساله‌ها می‌خورد، همان‌طور که مچاله توی لوله خوابیده، سر تکان می‌دهد و می‌گوید: «چرا؟ ما اینجا زندگی می‌کنیم؛ من و «این» »؛ «این» را به پسر کنار دستش می‌گوید. ایمان وسط حرفش می‌پرد، سرش را که بالا می‌آورد سرخی چشم‌هایش توی ذوق می‌زند، پای چشم‌هایش گود افتاده‌اند. لب‌های کبودش که تکان می‌خورد، کلمات نامفهومی از دهانش بیرون می‌پرد که لب کلامش می‌شود این‌که ما اینجا فقط می‌کشیم و بعد می‌رویم خانه‌های خودمان.
بغل‌دستی‌اش دختری است که مفهوم‌تر صحبت می‌کند. دو سالی هست که گل می‌زند و هنوز به اندازه بقیه عملی نشده‌... خلاصه دنیایی حرف دارد برای گفتن؛ آن‌قدر که فقط سقلمه‌ها و فحش‌های آب‌کشیده بغل‌دستی‌اش دهانش را می‌بندد. اسمش «نازنین» است. از اعتیادش می‌پرسم؛ نگاهش روی زمین خیره می‌ماند؛ نگاهها کلافه‌اش کرده؛ یکی از عملی‌ها چیزی می‌پراند و او ترجیح می‌دهد که ساکت باشد.
اصغر هم یکی از ساکنان لوله‌هاست. چمباتمه زده کنار آتش کم‌سو، مثل یک لاک‌پشت پیر، خم و راست می‌شود. چرت خماری روزانه اصغر، با لقلقه‌هایی توأم می‌شود: «تو نمی‌دونی. از هوا انگار سوزن می‌باره، به خدا صورتم داره می‌سوزه. کف پام از گرما مثل کوره شده».
نصف سیگار، توی انحنای انگشتش بدون این‌که پُک بزند، خاکستر شده و هر بار با لرزش دستش، سر می‌خورد روی زمین و جان می‌دهد. چیزی نمی‌گذرد که سرنگ را به زحمت پر می‌کند از شیره هروئین. تَقه‌ای می‌زند به قوزک پایش تا رگ مهجور، خودی نشان دهد. چندین بار بافت خشکیده، مجروح می‌شود تا بالاخره یک رگ سالم خاکستری پیدا کند.
آهی می‌کشد از ته حلق و زندگی را فرو می‌دهد توی شریانهای گندیده‌اش؛ بعد انگار به چهارمیخش کشیده باشند، رها می‌شود روی زمینی که از گرما تب‌دار شده است. نه اولین بارش هست و نه آخرین بار تا دوباره خماری توی چشم‌هایش له‌له بزند و با لحظه‌های هوشیاری خداحافظی کند و مثل مرده‌ای متحرک بشود.
اصغر حالا جزء نیم‌میلیون نفر حاشیه‌نشینی است که نه بین حاشیه‌نشین‌ها جا دارد و نه کارتن‌خواب‌ها؛ او نام لوله‌خواب را یدک می‌کشد. آمار رسمی و قابل قبولی از تعداد لوله‌خواب‌ها نیست. آنها مهاجرانی هستند که یا از اطراف و روستاها آمده‌اند یا از کشورهای همسایه به نوای زندگی بهتر به اینجا کشیده شده‌اند. آنها یا از بی‌کاران استانهای کم‌برخورداری هم‌چون چهارمحال‌ و بختیاری، کرمانشاه و استانهای جنوبی کشور هستند یا ترکی، پاکستانی، سوری، عراقی و افغانستانی‌اند و ملغمه‌ای از لوله‌نشینان شده‌اند.
رانده شده‌هایی که در توزیع نامتوازن منابع اقتصادی، طبق آمارهای غیررسمی، جمعیتشان چندان عدد و رقمی ندارد و جزء نیم‌میلیون نفر حاشیه‌نشینی حساب می‌شوند که در توزیع نامتوازن منابع حل شده‌اند و حالا به لوله‌خوابی رسیده‌اند.
اصغر، همین‌طور که دراز کشیده، دستش را بلند می‌کند و می‌گوید: اینجا آخر دنیاست. بعد چشم‌هایش ثابت می‌شود روی آسمان زخم‌خورده که رو به ظلمت می‌رود. هوا گرگ‌ومیش است و جمعیت لوله‌خواب‌ها دیگر انگشت‌شمار نیستند. ساکنان خانه‌ها برمی‌گردند، به جای خوابشان تا فردا دوباره روزی شروع شود برای خانه‌های یکدست خاکستری... . 

دیدار مایک پنس از اشرف۳ و جیغ‌های بنفش

https://youtu.be/5hpj7D-S8n4دیدار مایک پنس معاون رئیس‌جمهور سابق آمریکا از اشرف۳، سیلی شد بر لانهٔ مورچگان ولایت آخوند…

اعتراف مهم قضاییه خامنه‌ای!

https://youtu.be/kdRvIV4313sچه اتفاقی افتاده که جیغ سرجلاد هم درآمد؟ آخوند اژه‌ای ـ ۲۶خرداد ۱۴۰۱: دشمن الآن به‌شدت…

فقط کف خیابون!

https://youtu.be/bDht92t0-vUکف خیابان چه خبر است؟ تجمع بازنشستگان در شوشتر ـ ۲۵خرداد ۱۴۰۱: تا کی سرافکندگی یا…

ارز ۳۳هزار تومانی و جَوزدگی ولی‌فقیه

https://youtu.be/ResCXQQ_8MMولی‌فقیه ارتجاع در پاسخ به وضعیت انفجاری جامعه از جوزدگی نام می‌برد: خامنه‌ای ۴خرداد ۱۴۰۱: جَوزده…

آنان‌که سرپناهی جز لوله‌های فاضلاب ندارند!

نداشتن خانه و سرپناه یکی از مشکلات جدی و طاقت‌فرسایی است که بسیاری از مردم محروم…

چرا بازنشستگان گفتند مرگ بر رئیسی؟

https://youtu.be/0Q8O7TyU_Dwاینجا خوزستان نیست، اینجا تبریز و کرج است! بازنشستگان تبریز: مرگ بر رئیسی! چرا به‌جای درخواست…

در لیست ۱۲۹ساختمان ناایمن تهران، نام چند بیمارستان و دانشگاه وجود دارد

از پلاسکو تا متروپل هموطنان در انتظار روشنگری هستند! عنوان مطلبی در اقتصادآنلاین رسانه حکومتی است…

وقتی تعداد زندانبانان به ۳۳۰۰۰ نفر می‌رسد، تعداد زندانیان چقدر است؟

وبسایت میدل ایست نیوز آنلاین به تاریخ ۱۱خرداد در مطلبی درباره مقاومت زنان زندانی در زندن…

فاجعه متروپل و خیزش‌های مردم در شهرهای مختلف و افزایش جدال گرگهای…

در حالی که دولت رئیسی، قصد داشت فاجعه متروپل را بر سر پاسدار غلامرضا شریعتی، استاندار…

آبادان – وزیر کشور در آنجا چه می‌کند؟

https://youtu.be/OJ39vDfIf0A پاسدار وحیدی در آبادان چه می‌کند؟ کار او آواربرداری است یا سرکوب؟ لسانی کارشناس رسانه:…

عزاداری در آبادان به سبک خامنه‌ای!

https://youtu.be/XSF2TXHwRdE گوینده تلویزیون رژیم ۷خرداد: هیئت دولت فردا را در سراسر کشور عزای عمومی اعلام کرد.…

پاسخ مردم به اشک تمساح خامنه‌ای

https://youtu.be/abYK3GfG1rYآیا خامنه‌ای می‌تواند با دجالیت صورت مسأله را پاک کند بعد هم دستور کتبی مقام معظم…

کسادی نمایش دجالگرانه موسوم به‌روز قدس

در حالی که جنجال حکومتی روز قدس که رژیم آخوندی هر ساله در جمعه آخر ماه…

تشدید توطئه‌های رذیلانه وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران علیه اعضای شورای ملی…

تشدید توطئه‌های رذیلانه وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران علیه اعضای شورای ملی مقاومت رژیم ضدبشری آخوندی از ضربات کانون‌های شورشی در نقاط مختلف کشور و به‌خصوص از تسخیر سایت‌های شهرداری تهران و از کارانداختن دوربینهای…

چرا آخوندها در آخرین روشهای فریبنده خود از شاه مُرده استفاده می‌کنند؟

آمریکن تینکر روز ۳۰خرداد در مطلبی نوشت: آخوندهای ایران عجیب و غریب هستند. اکنون برخی آشکارا شاه را در آغوش می‌گیرند. چرا آخوندها در آخرین روشهای فریبنده خود از شاه مرده استفاده می‌کنند؟ همه می‌دانند…

هدف از شعار به سود رژیم شاه چیست؟ نجات رژیم آخوندی از…

وبسایت ایلاف (لندن) روز ۲۷خرداد در مطلبی به‌قلم دکتر سنابرق زاهدی با عنوان «هدف از شعار به سود رژیم شاه چیست؟ نجات رژیم آخوندی از سرنگونی» نوشت: با گسترش قیامهای ضد رژیم در ایران، اکنون…

وقتی تعداد زندانبانان به ۳۳۰۰۰ نفر می‌رسد، تعداد زندانیان چقدر است؟

وبسایت میدل ایست نیوز آنلاین به تاریخ ۱۱خرداد در مطلبی درباره مقاومت زنان زندانی در زندن قرچک هنگام بازدید دژخیم گوشخوار اژه‌ای که گفتند ما مهمان جنایتکار نمی‌خواهیم وهمچنین درباره افشاگری وضعیت زندانها و زندانیان…

ضرورت هوشیاری در برابر ترفندها و تشبثات رژیم و مزدوران علیه اعضا…

ضرورت هوشیاری در برابر ترفندها و تشبثات رژیم و مزدوران علیه اعضا و هواداران مقاومت در آستانه گردهمایی‌ها و تظاهرات سالانهٔ مقاومت ایران، اطلاعات و سپاه آخوندها بار دیگر با بسیج مزدوران به مقابله پرداخته…

حمله مزدوران رژیم آخوندی به آکسیون هواداران مجاهدین در بروکسل در حمایت…

حمله مزدوران رژیم آخوندی به آکسیون هواداران مجاهدین در بروکسل در حمایت از قیام مردم آبادان دیکتاتوری تروریستی حاکم بر ایران که از عواقب محکومیت دیپلمات تروریست بمب به‌دست و مزدورانش در بلژیک به‌شدت خشمگین…

کارزار بزرگ افشای اطلاعات قضاییه جلادان توسط مقاومت ایران (شماره ۶)

کارزار بزرگ افشای اطلاعات قضاییه جلادان توسط مقاومت ایران (شماره ۶) لیست اسامی ۱۲میلیون زندانی در رژیم ولایت فقیه از ۳۰خرداد۱۳۶۰ تا ۱۶اردیبهشت۱۴۰۱ کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت منتشر می‌کند این لیست شامل…

راستی! چرا مطالبه‌گران پایگاه بسیج را آتش می‌زنند؟

https://youtu.be/Tunkzv5ori8چرا تیغ جراحی سر از سفره‌های مردم در آورد؟ به‌راستی ثروت مردم ایران کجا می‌رود؟ یک هم وطن: فقط می‌توانم بگویم لعنت به پدر علی خامنه‌ای با این شرایطی که برای ما وجود آورده‌ای به‌خاطر…

بزرگترین جنایت مزدور نفوذی و بارزترین وجه اشتراک با شاه و شیخ…

اگر جنایت های #مزدور_نفوذی در گشتهای دادستانی زندان اوین در سال های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ و لو دادن #مجاهدین که عمدتا منجر به شکنجه و شهادت آنها شده، و همه همدستی ها و خیانت های…

هاشم خواستار: اعدام زندانیان سیاسی تابستان۶۷ جنایت علیه بشریت است

هم‌چنان که در بیانیهٔ سالانهٔ شورای ملی مقاومت ایران در مرداد ۱۳۹۸ نیز خاطرنشان شده است، واضح است که نویسنده این مقاله که در زندان رژیم است توسط اطلاعات آخوندی «به ­شدت برای پس گرفتن…

پاسپورت ایرانی مزدور قربانعلی حسین‌نژاد برای سفر به ایران

پاسپورت ایرانی مزدور قربانعلی حسین نژاد برای سفر به ایران صادره در ۱۴شهریور ۱۳۹۶ -تاریخ انقضاء ۱۴شهریور ۱۴۰۱ قسمتی از اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ایران-۲۱ شهریور ۱۳۹۹ اسناد به‌روشنی نشان می‌دهد…

واکنش جوانان به دروغهای رئیسی؟

https://youtu.be/yg3gTzncfqE در حالی‌که طنین شعار مرگ بر رئیسی هنوز به گوش می‌رسد، جلاد بی‌حیا با پروریی گفت: آخوند رئیسی: جمعیت فراوانی بود زیادی بود خیلی با محبت برخورد کردنند آقای رئیسی امروز وضع بهتر شده…